/* /*]]>*/

روند بزرگ شدن بچه ها چيز عجيبيه ! اينقدر سريع اتفاق مي افته كه انگار همين ديروز بود كه لحظه ها رو براي به دنيا اومدنش ميشمردي .

پسرك من حالا هر روز با هر كاري كه انجام ميده و  مورد تشويق قرار مي گيره ، مدام تكرار ميكنه:" مامان ديگه مرد شدم ""ديگه بزرگ شدم " و با اين جمله ها دل منو مي لرزونه كه براستي عمر چه زود مي گذره .

وقتي خونه ام شايد تو هر يك ساعت يكبار ازم آويزن ميشه و مي بوستم . قبل از خواب كه ميشه اينكارش رو دهها بار تكرار ميكنه و ده بار ميگه شب بخير ولي بعد از چند دقيقه ازش بلند ميشه و اينقدر مي بوسه و آويزون ميشه كه به خواهش مي افتم كه ديگه بسه . وقتي خوابش مي بره و نگاش مي كنم پيش خودم مي گم " فردا هم كه بزرگ شد همين به من عشق خواهد ورزيد " گاهي وقتا فكر جدا شدن در آينده اشك به چشمام مياره ، اما زود به اين نتيجه ميرسم كه  فردا روز اگه از هم دور شديم فقط از خدا سلامتي و آسايش زندگي رو براش طلب كنم .

به خدا ميگم دلي به من بده كه خوشي و سعادت بچه ام از همه چيز برام مهم تر باشه و وقتي شريك زندگيش رو پيدا كرد اون رو به عنوان يه دوست بدونم كه تمام تلاشش براي آرامش فرزند منه نه كسي كه پسرم رو ازم دزديده .

خداوندا تو حافظ همه گل هاي نوشكفته باش و اون ها رو از شكستن و پرپر شدن  در مقابل هر باد خزاني محافظت بفرما.


اين هم ني ني خندون ما  ستايش خانم  و عكس پايين هم شازده كوچولوي من


 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت