سلام به همه دوستاي مهربون خودمون. اميدورام ايام به كامتون بوده باشه و حسابي خوش گذشته باشه.و سال جديد سالي سرشار از موفقيت در پيش رو  داشته باشيد. 

متاسفانه ما سال جديد رو با ويروس هاي كامپيوتري شروع كرديم و نتونستيم به موقع آپ كنيم و البته سرعت پايين اينترنت منزل هم مزيد بر علت شد كه حسابي از قافله عقب بمونيم. 

خوب عيد براي ما با پهن شدنيه سفره هفت سين آغاز شد با سبزه هايي كه خودم كاشته بودم ، گلدان گلي كه بابا عباس خريده بود  و آقا گاوي كه ابوالفضل جون به نشانه سال گاو كنار هفت سين مامان و باباش گذاشت.

امسال برخلاف سال قبل گل پسر موقع سال تحويل بيدار بود و براي اولين معناي واقعي عيد رو درك كرد. بعد هم روبوسي ،عيد ديدني و عيدي گرفتن .

نيمه اول تهران بوديم و نيمه دوم رفتيم شهرستان پدري ابوالفضل . بماند كه موقع رفتن مسير 5 ساعته 8 ساعته شد و كلي خستگي كشيديم ولي خدا رو شكر پسركم كلي صبر و تحمل از خودش نشون داد و ما رو واقعا خوشحال كرد. 

ابوالفضل كلي با دختر عمو و پسرعموهاش توي اين مدت بازي و كيف كرد اما در عوض منو كلي اذيت كرد چون هرجا مي رفتيم يا هركس ميومد اينقدر پشت من قايم ميشد و به من مي چسبيد كه حسابي بعضي وقتا اعصابمو بهم مي ريخت يا گاهي اصلا به اتاق نميومد و مدام منو صدا مي كرد كه برم پيشش و با مهمونا حرف نزنم.

روز سيزده بدر هم به يه منطقه زيبا به اسم مرويل رفتيم كه واقعا جاي قشنگ و زيبايي بود. ( حتما عكسا رو ميزارم تا شما هم لذت ببريد)

در كل توي اين مسافرت تازه فهميدم كه چقدر خجالتيه و البته از اين كه بهش توجه نشه چقدر بهم ميريزه.

از موقعي كه برگشتم براي حل اين مشكل توي خانه اسباب بازي ها ثبت نامش كردم تا بتونه روابط اجتماعي رو بهتر درك كنه و از اين وضعيت بيرون بياد.

پي نوشت :( به خاطر سرعت پايين اينترنت آپ كردن عكس كمي برام توي خونه سخته . در اولين فرصت عكساي مسافرت چابهار و عيد نوروز رو باهم مي ذارم تا مطالب كامل بشه)



 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت