حتما بهم می خندید ولی واقعا همینطوره. اینقدر که سرم شلوغ شده دیگه درست و حسابی نمی بینمش .
خودش یه جوری با بابایی یا اسباب بازی و سی دی سرگرم می کنه . وقتی می رم پیشش بهم میگه "مامان مشقاتو نوشتی "
"
خودشون رو حسابی توی گچ و خاک خوابوندن . قیافه ابوالفضل سفید شده با گچ خیلی جالب بود.
بعد از دزدیده شدن گوشی قبلی خریدن . نتیجه اینکه پسرکم کلی ا جلوی دوربین گوشی بابایی کلی ژست گرفتن تا ازشون عکس گرفته بشه
."حالا دیگه گوشی مامانی و قبول ندارن "
.
هم چیده شد.
که داشت خلاف میومد زدن به بنده. خدا رو شکر چیزی نشد ولی اعصابم خرد شد
چون با نهایت پر رویی به خاطر کاری که کرده از آدم طلبکاره.
.
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت
از روز چهارشنبه ابوالفضل مهمان داشتن. عمه و پسر عمه جون
اینجا بودن.
. مامان جون هم بهش می گن باید مامان از سر کار پول
بیاره بعد بیام اسمت رو بنویسیم . که ابوالفضل می گه نه !
مامان سرکار نره ، منم مهد کودک نمی رم.
. اصلاً تا اسم خواب میاد جیغ و دادش میره هوا.مامان جون عقیده داره ببریمش دکتر
. نمی دونم باید چیکار کرد.
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت








بده. چون موقع سفارش پسرک ما در جریان این موضوع قرار داشتن خاله موقع شام یه نصفه پیتزا
به دایی جون داده بود تا برای ابوالفضل بیاره.
؟"
برا چی بگم ، نوشابه که نداشت "
نشسته بوده. به باباجون می گه :" باباجون ! کجا می ری؟ "
هم برا من بگیر"
منم از مامان جون بگیر از پله بیار پایین ، بده من با شیر بخورم " و تا زمانی باباجون همه اینکار را رو انجام داده ابوالفضل اصلا از جاش تکون نخورده و دریغ از ذره ای جابه جا شدن.
، حالا دیگری به ما فرمان می ده
"
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 8:14 موضوع | لینک ثابت
. این هم از مزایای خیلی خالصانه و مخلصانه کارکردن مامانی ابوالفضل
!!!
.
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت








ولی به اطلاع مامان های مهربون می رسونم که به علت بالا رفتن حجم درس ها
و وضعیت جدیدی که پیش اومده تصمیم گرفته شد کار رو کنار بذارم
چون اینطوری من بیشتر روز رو در مسیر رفت و آمد
از منزل به دانشگاه
و از دانشگاه به محل کار
هستم اون هم پنج روز در هفته و بنابراین وقتی به خونه می رسم دیگه توانی برای درس خوندن
نیست .
و خیلی وقتا می گه سر کار نرو.روز شنبه من زودتر بلند شدم تا وسایل پذیرایی مهمونی رو حاضر کنم که دیدم در واشد و ابوالفضل داره گریه کنان میره بیرون تا رسیدم و صداش کردم با چشم گریون
گفت تو رفته بودی اداره ؟ من بلند شدم تو نبودی خرسی گفت مامانت رفته اداره و تو تنها موندی
!!همین الان هم پسرک زنگ زد و داشت گریه می کرد که چرا رفتی سرکار ؟
.
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت









خوش گذشته باشه.
( دوستان دوران دانشگاه و دانشجویی 
که حالا هر کدام موفقیت های زیادی توی زندگی شخصی و حرفه ای کسب کردن ) دعوت بود که به خاطر این که مسیر طولانی بود و باید با اتوبوس
و مترو می رفتیم ، ابوالفضل رو با خودم نبردم . البته دلیل دوم این بود که علت این مهمانی نوزاد تازه به دنیا اومده میزبان
( ثنا ) بود که به خاطر رعایت حالش و با وجود یه پسر کوچولوی شیطون دیگه ( امیر علی ) صلاح ندیدم ابوالفضل رو ببرم![]() |
کادو بردیم تا یادگار بمون.
برای ابوالفضل اورده بودن که همون لحظه جیگر مامان به عشق هوتن قصه های سیا ساکتی اسمش رو گذاشت هوتی.( جالب اینکه روی لباس و کلاه عروسک هم حرف H نوشته شده .)
باباجون
ما رو از شنیدن خدای ناکرده ابوالفضل و این همه جون دوستیش تصور کنید.
.......
نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

دنیای سبز من دنیای کودکی است که همه امید ها و آرزوهایم به او تعلق دارد.
ابوالفضل سلیمانی
متولد 13 بهمن 1384
( 3 محرم 1427)
1فوریه 2006
ساعت 13:00
فهرست اصلی
دوستان
بردیا شیطونک مامان مرجان و بابا افشین
کتاب کودک
پرواز به سوی موفقیت
امیرعلی جون مامان
سارا زیباترین دختر دنیا
ساده ولی شبیه آسمان
عروسک مامانی
هلیا شکوهی نیا
وروجک مامان آرش
ایلیا
بریم بازی
برای ایلیا
من و شوهرم
چهار بهار و یک پائیز
وبلاگ سارا خانم گل
شعر....دنیای سبز من
دو قلوهای من
از کورش صغیر تا کورش کبیر
روستای حیرت
مسافر کویر
چند قدم نزدیکتر به خدا
ستاره جون
آندیا عشق مامانش
عضو شو بازی کن
ردپای من
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
طراح قالب
POWERED BY