تبليغاتX
 Daisypath Anniversary tickers Lilypie Fourth Birthday tickers دنیای سبز پسرم

بچگی های شازده کوچولوی من

دوست دارم همه چیز اینجا کامل باشه برای همین عکسای نی نی بودن ابوالفضل رو آپلود کردم تا برای همیشه یادگار بمونه.Kitty_xs048.gif


 


 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت


شیرین زبون

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws



ماجرای جالب دیروز آقا ابوالفضل
دیروز وقتی مامان جون می خواسته برای خرید بیرون بره ، ابوالفضل خان ما بعد از خوردن صبحانه به مامن جونش امر من اگه برگشتیم و خسته بودم می خوابما و مامان جون هم قبول می کنه . اقایی ما هنوز انگار تو حال و هوای خواب بوده لباساشو که می پوشه مجددا دراز کش می شن باباجون که اینو میبینه ازش می خواد بلند شه تا با هم برن و سوار ماشین بشن . همین موقع جوابی می شنوه که به قول خودش تو عمرش تصور نمی کرده چنین حرفی بهش گفته بشه . شازده کوچولوی ما امر کردن که :" باباجون شما برو ماشینو از تو پارکینگ بیار بیرون ، بذار جلو درخونه ، بعد منو صدا کن تا بیام سوار بشم !!!"
به قول باباجون تمام مدت عمرش همیشه اون به یکی دیگه گفته برو ماشین بیرون بیار تا سوار بشه ، حالا آقا یه وروجک سه ساله این حرف رو به خودش بر گردونه .

خوب اینم امپراطوری بچه های امروزه دیگه. xsgs171.gifgraphicbazar125.gif




 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws


کوچولوی من ، می دونی وقتی صبح ها از خونه بیرون میام چقدر دلم برات تنگ میشه . حتی یه وقتایی احساس گناه می کنم که چرا تو رو تنها می ذارم . اما .قتی آسایش تو رو می بینم و اینکه چطور با این مسئله کنار میای و برای اینکه من ناراحت نشم هیچ وقت نمی گی که سرکار نرو انوقت می فهمم همه این کارها واقعا برای توو به خاطر توئه .
خیلی دوست دارم.



 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


مهمون ناخونده

دیروز خیلی سرم شلوغ بود . از صبح که اومدم اداره گوشی تلفن توی دستم بود و یکریز تماس می گرفتم و تماس جواب می دادم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir . برای همین وقت نشد پست بذارم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. اما امروز اومدم تا از شاهکارهای پسر کوچولوی خودم بنویسم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکه شب تعطیل نیمه شعبان تا ساعت شش صبح ما رو بیدار نگهداشت اون هم به این خاطر که آقا ابوالفضل همراه مامان جون به جشن مولودی رفته بودن و تا دلشون خواسته پرخوری کرده بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ، نتیجه هم که معلومه بیدار نگه داشتن من و بابا به خاطر دل درد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.
فقط خدا رو شکر می کردم که صبح نمی خواستم بیام سرکار و همراه شازده کوچولو تا ساعت یازده خوابیدیم.
تازه جالب اینجا بود که دایی جون و دوستان آخر شب بعد از گشت و گذار شبانه خودشون رو به صرف چای و قلیان توی فضای سبز مقابل ساختمون دعوت کرده بودن که آقا ابوالفضل ما هم برای اینکه خونه نریم و به بازی ادامه بده به بابایی می گفت : تو نمی خوای قلیون بکشی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ، چایی بخوری . و بابایی که می گفت نه ، با قیافه خاص خودش هی تکرار می کرد چرا می خوای و اینجوری تا ساعت 2 نیمه شب مشغول بازی بود. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 
دیشب هم با اجازتون آقایی خودشون منزل همسایه جدیدمون که یه دختر 6ساله داره مهمون کرده بود و مدام می گفت مامان شما برو من خودم میام خلاصه با هزار زحمت تونستیم ایشون رو از سارا خانم جدا کنیم و برگردونیم خونه.
چه میشه کرد نسل جدیدن دیگه از حالا می خوان تو اجتماع بودن و طرز معاشرت با خانم ها خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir رو یاد بگیرن.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


 


 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


gifbj109.gif

چون ایده اصلی من از ایجاد این وب ، پسر کوچولوی شیرین زبونم یعنی ابوالفضل خان بود ، دیدم تا الان به این ایده و هدف توجه نکردم و حتما اگه ابوالفضل بفهمه خیلی ناراحت میشه و فکر میکنه مامانش الکی اونو دوست داره. برای همین اومدم تا هم عید رو به همه مامان های خوب که به کوچولوهاشون می رسن تبریک بگم هم یه عکس خوشگل از جوجوی خودم که خیلی دوستش دارم بذارم تا پست امروزم کامل بشه.





 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


دیشب پسرم بردیم تا چراغونی نیمه شعبان رو ببینه . اگر چه تزیین امسال به خاطر صرفه جویی در برق مثل سال های گذشته نبود، ولی به هر حال آدم سر ذوق
می آورد.
وقتی چراغ های رنگی و رقص نور می دید ، خیلی ذوق می کرد و اینقدر سوال می پرسید که نمی دونستی به کدومش جواب بدی .
ما هم یاد بچگی خودمون افتادیم. چه لذتی می بردیم وقتی نیمه شعبان می رسید .
می دونم شما هم همین احساس رو دارید . شربت و شیرینی شب عید و چراغونی کوچه ها .
بعضی وقتا دلم می خواد یه جوری به پسرم بفهمونم که چه دنیای قشنگی داره و دعا کنم هیچ وقت از این روز های بچگی بیرون نیاد . وقتی فکر می کنم که اونم یه روزی می خواد این همه سختی رو تحمل کنه دلم می گیره .

برای همین دوست دارم هرچی الان می خواد تقدیمش کن . اونقدر خوشحالش کنم که کمبود شادی های آینده رو جبران کنه . کاش می شد خدا به من اجازه می داد تا بار فردای اون رو دوش بگیرم تا همیشه لبخند رو لباش باقی بمونه و غم توی خونه دلش پا نذاره . کاش می شد!!!xsgs_7078.gif
 


 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 14:2 موضوع | لینک ثابت


عید مبارک


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت


جهان سوم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


برای شروع

سلام
مدت هاست با دیدن بلاگ هایی که حرف های دل آدم هایی از جنس خودم رو در خودش جا داده ، دوست داشتم من هم به این دنیا پا بذارم و هر چیزی که در ذهنم نقش می بنده به این صفحات الکترونیکی پیوند بزنم .
اومدم و حالا موج سوار این بحر اندیشه ام . پس تا بعد
 


 

نوشته شده توسط مامانی ابوالفضل در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting